![]() |
![]() |
|
|
من که نفهمیدم چرا افتاده بودن به جون هم؟؟؟ از آنجایی که هر سه تاشون از جنس مذکر می باشند احتمالآ بر سر تصاحب چیزی با هم میجنگیدن حدس میزنم به خاطر یه گنجشک ماده س البته این بنده حقیر هیچ موضعی نسبت به این قضیه(که خودمم نمیدونم درسته یا غلط)ندارم فمینیست ها هم از من دلخور نمیشن چون این مطلب نشان دهنده قدرت خانم هاست. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 29 مهر1386ساعت 5:53 بعد از ظهر توسط Abolfazl Salmanzadeh |
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 3 مهر1386ساعت 3:50 بعد از ظهر توسط Abolfazl Salmanzadeh |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من ميخواهم صحنههايي را به تو نشان دهم كه مثل سيلي به صورتت بخورد و امنيت تو را خدشهدار كند و به خطر بيندازد. ميتواني نگاه نكني، ميتواني خاموش كني، مي تواني هويت خودرا پنهان كني، مثل قاتلها، اما نميتواني جلوي حقيقت را بگيري، هيچ كس نميتواند.
كاوه گلستان |
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 |
|
RSS
|