![]() |
![]() |
|
|
این کوچولو با اینکه ترسی شفاف تمام وجودش رو تسخیر کرده بود..برای اینکه از هم بازیاش کم نیاره از روی آتش میپرید..البته من حدس زدم که شلوارش رو خیس کرده باشه و برای اینکه خشک بشه هی از روی آتیش میپرید
شک نداشتم این آقا که عیالوار بود از دست مخارج کمر شکن خرید شب عید میخواست خود کشی کنه..بخاطر همین این روش رو انتخاب کرده بود.تا تصادفی جلوش بده..اینجوری هم سر خدا رو شیره میمالید(چون خودکشی گناه کبیرس) و هم زن و بچه در و همسایه تا ابد پشت سر جنازش که به شدت هم سوخته نمیگن که یارو بی عرضه بود کم آورد...
وقتی پسرا جلف میرقصند این شکلی میشن..درست مثل افلیجا...این ها هم برای اینکه مخ دخیایه محلشون رو بزنن کم نیاوردن و هنرو همراه با خشونت و شهامت نشون دادن..هنر تیتیش رقصون رو با مقدار زیادی حرکات آکروباتیک از قبیل پریدن از روی آتیش ۳ متری و ترکوندن انواع مواد منفجره(امیدوارم چیز بدی نترکونن).. به مقدار مکفی الکل(داخل معده نه رو آتیش) و غیره..مخلوط کرده و به سمع و نظر ملت رسوندند...
این آقا هم به مدت سه ساعت آتیش رو پاپرجا نگه داشت..هرچی که دم دستش میومد میسوزوند..هی میرفت از تو حیاط خونشون آت آشغال می آورد و میریخت رو آتیش..به نظر من وزیر نیرو متخصصانی از این دست رو بی درنگ باید استخدام کنه تا اگه مثل زمستون امسال با کمبود نیرو مواجه شدیم..با ایشان مشورت کنند..در عوض خیل عظیم مدیران مفت خور و بی خاصیت رو اخراج کنه..
و خوشا به حال این فرشتگان کوچولو..طعم شیرین و لذت بخش واقعی عید و چهار شنبه سوری و تولد و...به کام اینهاست..تا زمانی که پا به دنیای احمقانه و دروغین آدم بزرگا بزارند..
یادمه پارسال همچین شبی تا نزدیکی های طلوع خورشید در بازداشگاه کلانتری ستارخان مهمان ناخوانده نیروی افتضاهی بودم..تا اینکه حسین(برارم) با ساتیار امامی اومدن خلاصم کردن...به جرم اینکه دوربین رو دوشم بود و داشتم میرفتم خونه..جرم سنگینیه نه؟ راستی تو ماهواره دیدین پهلوان ملت ایران که در میدان های نبرد فریاد یا ابوالفضل سر میده و عکس رهبری رو بالای دست میبره برای مشاورین املاک دبی تبلیغ میکنه؟؟البته این از نظر من اصلآ ایراد نداره..فقط برام عجیب بود حالا اگه حوصله دارید یه کلیک رو ادامه مطلب بکنید..باور کنید شاهکاره ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 29 اسفند1386ساعت 5:0 بعد از ظهر توسط Abolfazl Salmanzadeh |
|
|
اگر اهمیت نمی دادی چه بر سر من می آید
و من هم اعتنایی به حال واحوال تو نمی کردم راهمان را کج می کردیم و از کنار ملال و درد می گذشتیم و گهگاه از میان باران به بالا نگاه می کردیم و دودل بودیم که کدام حرام زاده را لعنت کنیم و به دنبال خوک های بال دار می گشتیم پینک فلوید (آلبوم جانوران) |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 20 اسفند1386ساعت 4:34 بعد از ظهر توسط Abolfazl Salmanzadeh |
|
|
عکس افقی : تهران ۲۲ بهمن ۸۶ عکس عمودی : شیراز تابستان ۸۶ |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 6 اسفند1386ساعت 6:36 بعد از ظهر توسط Abolfazl Salmanzadeh |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من ميخواهم صحنههايي را به تو نشان دهم كه مثل سيلي به صورتت بخورد و امنيت تو را خدشهدار كند و به خطر بيندازد. ميتواني نگاه نكني، ميتواني خاموش كني، مي تواني هويت خودرا پنهان كني، مثل قاتلها، اما نميتواني جلوي حقيقت را بگيري، هيچ كس نميتواند.
كاوه گلستان |
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 |
|
RSS
|