![]() |
![]() |
|
|
وقتي كسي ميگه پاييز و زمستون رو دوست نداره، حرصم ميگيره و دوست دارم يه عباسي بزنم وسط پيشونيش، و بعدش ديگه رو اون آدم هيچ حسابي باز نميكنم... ادامه عكسها
شب يلدا يكي از زيباييهاي فصل سرماست...هر چند ديدن بعضي صحنهها هر زيبايي رو نابود ميكنه...اينكه تو بازار موقع عكاسي ببيني، يكي اينقدر ميوه و آجيل و... و يه شير ماهي يك متري خريده كه واسه بردنشون تا در ماشينش يه چرخي (باربر) اجيركرده...و ديگري حتي توان خريدن چند تا كولي ماهي رو نداره و بجاش پاي مرغ ميخره تا دست خالي نره پيش زن و بچش كه منتظرن باباشون برگرده خونه تا بلندترين شب سال رو با پاي مرغ و چندتا نيم كيلو ميوه درجه چندم تا صبح خوش بگذرونن.... يلدا رو به همه دوستان تبريك ميگم...ادامه عكسها تو جان لطیفی و جهان جسم کثیف است تو شمع فروزنده و گیتی شب یلدا |
|
+ نوشته شده در
شنبه 30 آذر1387ساعت 7:49 بعد از ظهر توسط Abolfazl Salmanzadeh |
|
|
ابرهاي خزاني در ذهن و روح من ابرهاي خزاني سنگين و پرسايه خاطر درآرامش است انديشه آدميان را بازنتوان خواند و مقاصد آدميان را بچشم نتوان ديد قلبها، بخوابي خوش فروشده است به اميد پراکندن ابرها ابرهاي خزاني در ذهن و روح من....(مارگوت بيكل) ادامه عكسها |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 21 آذر1387ساعت 7:19 بعد از ظهر توسط Abolfazl Salmanzadeh |
|
|
شيطان عاشق خدا بود... مي خواست تنها عاشقش باشد... فرياد زد... خدا نشنيد! خدا بزرگ بود... مي خواست عاشقي کند... آدم را آفريد! سالها پيش آدم خدا را از ياد برد... آدم عاشق شيطان شد !اين وسط خدا تنها ماند...به همين سادگي... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 10 آذر1387ساعت 4:30 بعد از ظهر توسط Abolfazl Salmanzadeh |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
RSS
|